تلویزیون آموزشی روزمنو
آموزش نوشیدنی های خنک و پر انرژی
روزمنو، محبوب ترین انجمن آشپزی و شیرینی پزی ایرانی

برگشت   روزمنو، محبوب ترین انجمن آشپزی و شیرینی پزی ایرانی > روانشناسی و مشاوره > دانستنی های روانشناسی

User Tag List

پاسخ
 
امکانات حالات نمایش
قدیمی 2011-05-04, 08:16 AM   #6
ریحان
کاربر نیمه فعال
 
آواتار ریحان
 
تاریخ عضویت: Jan 2011
موقعیت: Tabriz
ارسالها: 391
تشکر کرده : 1,737
تشکر شده 5,582 بار در 530 پست
Mentioned: 0 Post(s)
Tagged: 0 Thread(s)
ریحان has a reputation beyond reputeریحان has a reputation beyond reputeریحان has a reputation beyond reputeریحان has a reputation beyond reputeریحان has a reputation beyond reputeریحان has a reputation beyond reputeریحان has a reputation beyond reputeریحان has a reputation beyond reputeریحان has a reputation beyond reputeریحان has a reputation beyond reputeریحان has a reputation beyond repute
پیشفرض پاسخ: تجربه های خوب یک مادر.

نقل قول:
ارسالی توسط mahgol مشاهده موضوع
چه بامزه....ایندفعه مامانمو دیدم یادم باشه بگم چند تا بوس بذاره تو مشتم
باز تو خودتو قاطی کردی! به جای این حرفا زود برو یه نی نی بیار مردم نگن اجاقش کوره! هر چند که به قول بعضیااااااا زرنگی... دم به تله نمی دی
__________________
ریحان آفلاین است   پاسخ با نقل قول
5 کاربر زیر از دوست گرامی ریحان عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند :
afarin08 (2011-05-05), Mahgol (2011-05-04), maya1050 (2011-05-04), toktam (2011-05-04), torobche (2011-05-04)
قدیمی 2011-05-04, 08:36 AM   #7
baranbahari
کاربر نیمه فعال
 
آواتار baranbahari
 
تاریخ عضویت: Dec 2010
موقعیت: تبریز
ارسالها: 226
تشکر کرده : 2,692
تشکر شده 2,338 بار در 363 پست
Mentioned: 0 Post(s)
Tagged: 0 Thread(s)
baranbahari has a reputation beyond reputebaranbahari has a reputation beyond reputebaranbahari has a reputation beyond reputebaranbahari has a reputation beyond reputebaranbahari has a reputation beyond reputebaranbahari has a reputation beyond reputebaranbahari has a reputation beyond reputebaranbahari has a reputation beyond reputebaranbahari has a reputation beyond reputebaranbahari has a reputation beyond reputebaranbahari has a reputation beyond repute
پیشفرض پاسخ: تجربه های خوب یک مادر.

مرسي آستاره عزيز كه اين تابيك خوب رو ايجاد كردي. من با پسرم خيلي مشكل دارم. البته من مهد نمي زارمش ميذارم پيش مامانم ولي هر روز بايد يه كلكي سوار كنم و بعدش هم پشت سرم زنگ ميزنه و كلي گريه كه ... تا عصر من خودم رو پيدا نميكنم. خوشحال ميشم از راه حلها تون استفاده كنم.
__________________
baranbahari آفلاین است   پاسخ با نقل قول
کاربر زیر از دوست گرامی [ARG:2 UNDEFINED] عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده است :
afarin08 (2011-05-05)
قدیمی 2011-05-04, 11:50 AM   #8
toktam
 
آواتار toktam
 
تاریخ عضویت: Dec 2010
موقعیت: مشهد
ارسالها: 0
تشکر کرده : 4,721
تشکر شده 4,657 بار در 596 پست
Mentioned: 0 Post(s)
Tagged: 0 Thread(s)
toktam has much to be proud oftoktam has much to be proud oftoktam has much to be proud oftoktam has much to be proud oftoktam has much to be proud oftoktam has much to be proud oftoktam has much to be proud oftoktam has much to be proud oftoktam has much to be proud of

مدال های افتخار

پیشفرض پاسخ: تجربه های خوب یک مادر

آرش کوچولوی من تا یه ماه پیش تو خونه پرستار داشت
از روزی که کوچولوی دومم رو کشف کردم فکر برخوردهای آرش دقیقه ای دست از سرم بر نمیداشت
من و داداشم 5 سال اختلاف سنی داریم و حسادت کودکانه من که بزرگترها نتونستند حلش کنند تا 10-15 سالگی برادرم بین ما فاصله انداخت و شاید روزهای خوب زیادی رو از ما گرفت
بعلاوه آرش سه ساله شده و اول مهر باید بالاخره میرفت مهد اما ...
کوچولوی دوم من اواخر شهریور به دنیا میاد و اگر تقریبا بلافاصله بعد تولد اون آرشو بذارم مهد چه فکری تو ذهن این پسر کوچولوی دردانهء خانواده میاد؟
پس اولین اقدامم دور اندیشی و مهد گذاشتن آرش از بعد عید بود
اما مشکل بزرگتر مشکل مشترک با همه مادران بود, هراس جدایی!
یک هفته اول با اشک و گریه و بهانه گیریهای آرش گذشت و در این مدت آرش حتی یک کلمه هم با هیچ کس در مهد حرف نمی زد, یعنی چنان در ِ ارتباط را بسته بود که از مربیان مهد توان هرگونه مانور را گرفته بود
یک شب طبق معمول در خانه آرش مشغول بازی با موبایل من بود
کلماتی را که بلد بود دربرنامه word تایپ می کرد و من تشویقش می کردم که ناگهان جرقه ای که باید در مغزم زد!!! ( آرش حدود 14-15 کلمه را در این برنامه می خواند و تایپ می کند)
فردا در مهد موبایلم را بهش دادم و گفتم من نمی روم بیا بازی کنیم
دو کلمه که نوشت به مربیش نشان دادم و او ابراز حیرت و تشویق بیش از معمول نشان داد
کلمه سوم را نوشت و آرام به من گفت " به مریم جون هم نشون بده" جالب اینکه اسمها را یاد گرفته بود اما صدایشان نمی کرد
خلاصه به کلمه پنجم یا ششم که رسید خودش مریم جون را صدا کرد و 10 دقیقه بعد مربی اش توانست او را ( البته در حضور من) وادار به بازی با بچه ها بکند
روز بعد آرش با کمی نق نق اما بی گریه به مهد رفت و حاضر شد یکساعت بدون من آنجا بماند (من بدون اجازه اش هرگز ترکش نکردم )
الان ده روزی از آن روز می گذرد صبحها هنوز بغض می کند اما گریه هرگز
دم در کلاسش با من دست می دهد بوس می کند و می رود
toktam آفلاین است   پاسخ با نقل قول
19 کاربر زیر از دوست گرامی toktam عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند :
*عاطفه* (2011-10-22), afarin08 (2011-05-05), Afrodit (2011-05-05), aram (2011-05-04), bahare shad (2011-05-04), baranbahari (2011-05-05), Belfi (2012-10-15), dila (2011-05-08), Fatemeh1 (2011-05-05), Mahgol (2011-05-04), masi (2011-05-04), Narges (2011-05-04), Samane (2011-05-04), torobche (2011-05-04), نیوشا (2011-05-04), یاسمین 20 (2014-05-18), آستاره (2011-05-04), افسانه (2011-05-14), زهره* (2011-05-05)
قدیمی 2011-05-04, 02:08 PM   #9
آستاره
کاربر نیمه فعال
 
آواتار آستاره
 
تاریخ عضویت: Apr 2011
موقعیت: اصفهان
ارسالها: 116
تشکر کرده : 912
تشکر شده 1,419 بار در 146 پست
Mentioned: 0 Post(s)
Tagged: 0 Thread(s)
آستاره has much to be proud ofآستاره has much to be proud ofآستاره has much to be proud ofآستاره has much to be proud ofآستاره has much to be proud ofآستاره has much to be proud ofآستاره has much to be proud ofآستاره has much to be proud ofآستاره has much to be proud ofآستاره has much to be proud of

مدال های افتخار

پیشفرض پاسخ: تجربه های خوب یک مادر

من وخواهر کوچکترم تنها 1.5 سال با هم اختلاف داشتیم.حسادت بود اما خیلی کم رنگ در واقع با هم بزرگ شدیم.باهم حمام می کردیم ,می خوابیدیم ,به مدرسه رفتیم ,دانشگاه(البته با فاصله زمانی و مکانی)عاشق شدیم و یواشکی از رویاهایمان گفتیم ازدواج کردیم و بچه دار شدیم و همیشه در کنار هم و یاور هم بودیم.خواهر سوم که با ما اختلاف سنی بیشتری داشت کمی دیرتر به این کلوپ پیوست اما به هرحال صمیمیت ما کم نظیر است.دوست داشتم همین اتفاق برای بچه هایمان هم بیفتد.به همین دلیل سعی کردم فاصله سنی آنها کم باشد.یادم است که وقتی خواهر کوچولوم به دنیا آمد مادرم یک عروسک با لباس سفید عروس به من داد و گفت این را خواهرت برات آورده!من ساده دل هم عاشق آن فسقلی عرعرو شدم که هنوز بعد از سه تا بچه مهرش از دلم نرفته.منهم همین کلک را به آرش زدم یه هواپیمای بزرگ و یه آدم آهنی که خیلی دوست داشت خریدم و قایم کردم همزمان با آمدن از بیمارستان بهش دادم.از خوشحالی به هوا پرید وبا آنها به بازی پرداخت .بعد از من پرسید:مامان مگه نی نی تو دلت نبود.اونجا مغازه هم داره؟!
آستاره آفلاین است   پاسخ با نقل قول
22 کاربر زیر از دوست گرامی آستاره عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند :
*عاطفه* (2011-10-22), afarin08 (2011-05-05), Afrodit (2011-05-05), aram (2011-05-04), bahare shad (2011-05-04), baranbahari (2011-05-05), beheshteh (2011-05-14), Belfi (2012-10-15), dila (2011-05-08), Fatemeh1 (2011-05-05), Mahgol (2011-05-04), masi (2011-05-04), Narges (2011-05-04), Salva (2011-05-04), Samane (2011-05-04), selin (2011-10-21), Soha (2011-05-05), toktam (2011-05-04), نیوشا (2011-05-04), یاسمین 20 (2014-05-18), zahra. (2014-11-14), افسانه (2011-05-14)
قدیمی 2011-05-04, 02:21 PM   #10
ریحان
کاربر نیمه فعال
 
آواتار ریحان
 
تاریخ عضویت: Jan 2011
موقعیت: Tabriz
ارسالها: 391
تشکر کرده : 1,737
تشکر شده 5,582 بار در 530 پست
Mentioned: 0 Post(s)
Tagged: 0 Thread(s)
ریحان has a reputation beyond reputeریحان has a reputation beyond reputeریحان has a reputation beyond reputeریحان has a reputation beyond reputeریحان has a reputation beyond reputeریحان has a reputation beyond reputeریحان has a reputation beyond reputeریحان has a reputation beyond reputeریحان has a reputation beyond reputeریحان has a reputation beyond reputeریحان has a reputation beyond repute
پیشفرض پاسخ: تجربه های خوب یک مادر

من با خواهرم 8 سال اختلاف سنی داریم و چون مادرم شاغل بود به نوعی میشه گفت مادرش من بودم و بزرگش کردم... الان هم رابطه مون همونجوریه... با اینکه خیلی خیلی دوستش دارم اما هیچوقت با هم حرف در گوشی نداریم و من فقط مواظبشم که درس و دانشگاه و کاراش همیشه رو به راه باشه و اونم منو به چشم یه آدم بزرگ میبینه که همیشه برای کمک و ارائه راه حل حاضره !
__________________
ریحان آفلاین است   پاسخ با نقل قول
8 کاربر زیر از دوست گرامی ریحان عزیز برای این پست سودمند تشکر نموده اند :
afarin08 (2011-05-05), Afrodit (2011-05-05), dila (2011-05-08), Narges (2011-05-04), Samane (2011-05-04), sarina-kian (2011-05-05), toktam (2011-05-04), آستاره (2011-05-04)
پاسخ

کلیدواژه
قصه, لباس, مادر, مذهبی, معروف, یک, کودک, کودکان, کتاب, گفتگو, افسرده, اسباب کشی, بارداری, بازی, تجربه, حمام, خوابم میاد, خوب, خدا, سه ساله, سرگرمی, شهید, شیرینی, شعر


در حال حاضر کاربران زیر مشغول مشاهده این تاپیک می باشند: 1 (0 عضو و 1 میهمان)
 
امکانات
حالات نمایش

قوانین ارسال
نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
نمی توانید نوشته خود را ویرایش کنید

BB code فعال
Smilies فعال
[IMG] فعال
HTML غیرفعال

Forum Jump

موضوعات مشابه
موضوع نویسنده انجمن پاسخها آخرین نوشته
مطالب مفید در رابطه با بارداری Soha بارداری - Pregnancy 39 2018-10-19 02:45 PM
عكـس العمــل كودك8 ماهه ناشنوا بعد از عمل و شنيدن صداي مادر Rose گزارش های تصویری 0 2011-06-14 01:02 PM
حضانت فرزند بعد از طلاق با كيست؟ Marjan مشاوره حقوقی - Law Consultant Services 0 2011-01-20 10:41 PM
نوزاد عاشق زل زدن به چشم مادر است *Negar* مادر و كودك - mommy and kid 0 2011-01-09 01:58 PM


Free PageRank Checker

ساعت: 06:17 PM بوقت GMT +3.5


Powered by: vBulletin Version 3.8.6
Copyright © 2000-2006 Jelsoft Enterprises Ltd.

قدرت این انجمنها در استفاده از برنامه vBulletin می باشد.
حقوق نرم افزار استفاده شده در سایت برای Jelsoft Enterprises Ltd محفوظ است.
استفاده از محتوای سایت تنها با ذکر نام و آدرس سایت مجاز است. در صورت تخلف پیگرد قانونی دارد