تلویزیون آموزشی روزمنو
آموزش نوشیدنی های خنک و پر انرژی

PDA

مشاهده نسخه کامل : عمر کوتاه نیست ما کوتاهی می کنیم


Pari65
2013-07-12, 11:43 PM
(عمر کوتاه نیست ما کوتاهی می کنیم ، گرد آورنده مسعود لعلی،نشر میم، مرکز پخش جیحون ) عنوان کتابی که مجوعه داستان های کوتاه که مرتبط با رفتار و از همه مهمتر طرز فکر و عملکرد ما است در آن جمع آوری شده . سعی می کنم هر روز 1داستان آن را براتون اینجا بنوسیم که قطعا خوندنش خالی از لطف نیست.{53}

دوستای خوبم عمر کوتاه نیست ما کوتاهی می کنیم قدر فرصتی که اکنون در اختیار ماست را بدانیم ودر هر آن به یاد داشته باشیم بر هیچ کس مکشوف نیست آیا هر دمی که فرو می برد باز می خواهد داشت یا خیر.{53}
پر کن قدح باده که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم برآرم یا نه ( خیام )

Pari65
2013-07-13, 07:16 AM
مهم نگاه ماست
زمانی که والت دیسنی موسس شرکت بزرگ والت دیسنی به دبستان می رفت ،روزی معلمش به گلهایی که نا منظم در حاشیه دفترش کشیده بود اشاره کرد و گفت ( والت عزیزم گل های زیبایی هستن اما هیچ کدام چهره ندارند) والت با شهامت به چشمهای معلمش خیره شد و گفت (( ولی مال من دارد))
نکته : چیزی که به آن نگاه می کنی مهم نیست ،مهم آن چیزی است که می بینی.
از همه پنجره ها منظره ی یکسانی دیده می شود ،اما بعضی ها متفاوت می بینند.

Pari65
2013-07-13, 10:06 PM
آدم برفی
صدها سال پیش یکی آدم برفی درست کرده است،حالا ما هم از اوتقلید می کنیم و هر وقت برف می بارد آدم برفی درست می کنیم. چند نفر تا به حال از برف تمساح درست کرده اند؟
بزرگترین بیماری ما همین است ، فکر کردن در مورد موضوعی که پیش تر به آن فکر شده ، خیال پردازی در مورد مطلبی که قبلا درباره اش خیال پردازی شده ....
((من عاقل ترین انسان دنیا هستم))
خداوند یک هنرمند نوگرای منحصر به فرد است.او زرافه ، مارمولک و گربه را خلق کرده و اصلا برایش مهم نیست که اورا به عدم برخورداری از یک سبک هنری مشخص متهم کنند (( پابلو پیکاسو))

Pari65
2013-07-15, 09:15 AM
درسی از کبریت
یک چوب کبریت سر دارد ولی مغز ندارد.در نتیجه هروقت کمی اصطکاک وجود داشته باشد،فورا مشتعل میشود .اثرات این اشتعال می تواند ویرانگر باشد . آتش می تواند همه چیز راببلعد وسبب ویرانی گردد.از این چوب کبریت کوچولو درسی بگیریم:
همه ی ما سر داریم و برخلاف چوب کبریت مغز هم داریم . عاقلانه این است که بلافاصله در مقابل هرچیزی واکنش نشان ندهیم که این عادتی گران قدر است.

Pari65
2013-07-15, 11:22 PM
خودت رو دست کم نگیر
گروه کر مدرسه ای برای اجرای کنسرت در مرکز شهر آماده شده بود.هوا خیلی سرد بود.چند ساعتی در آن هوا منتظر ماندند مردم جمع شده بودند.رهبر ارکستر برای رهبری گروه در جای خود مستقر شد در این میان یکی از اعضای گروه با خود چنین گفت : در این سرما نمی توانم آواز بخوانم.50 نفر در گروه وجود دارد،اگر دهانم را باز و بسته کنم کسی متوجه نمی شود . ... و رهبر ارکستر کارش را شروع کرد اما صدایی نشنید . چون آن روز همه مثل هم فکر کرده بودند که : ( اگر من نخوانم چه می شود)
نکته : اگر من نخوانم چه می شود ؟ این بزرگترین تحقیری است که یک انسان می تواند در حق خودش انجام بدهد در حقیقت معنی اش این است که ((هیچ ارزشی ندارم)). وجود هر کس برای این دنیا ضروری است واگرنه ما اینجا نبودیم .بود و نبود ما برای این عالم مهم است و تاثیر گذار.

Pari65
2013-07-17, 08:51 AM
چه در درون ما نهفته است؟
مسیح از مسیری می گذشت،یک یهودی با او برخورد نمود،به محض دیدن مسیح به او فحاشی کرد و گفت: (ای پسر حرام زاده ی بی اصل و نسب) مسیح در پاسخ گفت: (( سلام ای انسان با شرافت و ارزشمند)) اطرافیان از مسیح پرسیدند : او به تو فحاشی کرد ،چطور شما به او این قدر احترام می گذارید ؟
مسیح پاسخ داد : ((هرکس آنچه را دارد خرج می کند .چون سرمایه او این بود ،به من بد گفت و چون در ضمیر من جز نیکویی نبود از من جز نیکویی بر نمی آید .ما فقط آنچه را که در درون داریم می توانیم از خود نشان دهیم))

Pari65
2013-07-18, 02:58 PM
فرمانروایی بر خود
((فردریک کبیر)) پادشاه پروس، در اطراف برلین قدم میزد که به مردی بسیار سالخورده برخورد کرد که از روبرو می آمد.
فردریک پرسید :شما کیستید؟
پیرمرد پاسخ داد : من پادشاهم!
فردریک خندید :پادشاه؟پادشاهکدام سرزمین؟؟
پیرمرد مغرورانه پاسخ داد : برخود فرمانروایی می کنم !
نکته : فرمانروایی برخود نیازمند تسلط برنفس است رهبران بزرگ می دانند هرگز نمی توانند تا وقتی از پس خودشان برنیامدند ،از پس دیگران برآیند.

Pari65
2013-07-19, 08:33 PM
جبران
دهقانی یک گونی پر از گندم روی الاغ خود گذاشته بود و به آسیاب می برد. در بین راه گونی از پشت خر روی زمین افتاد دهقان کوشش زیادی کرد که گونی را مجددا روی پشت حیوان بگذارد. اما موفق نشد،زیرا گونی بسیار سنگین بود.بنابراین منتظر شد که شخصی از آنجا عبور کند. پس از مدت کوتاهی ،سواری نزدیک شد.وقتی دهقان متوجه شد که مرد سوار ،مالک زمین های بسیار و قصری در همان نزدیکی هاست خجالت زده شد.هنگامی که سوار متوجه مشکل مرد شد،از اسب خود پایین آمدو گفت: (( دوست من می بینم که بدشانسی آوردی بنابراین برای کمک به تو درست به موقع رسیدم )) این را گفت و یک طرف گونی گندم را گرفت و دهقان هم طرف دیگر آن را بلند کرد و باهم آن را روی پشت الاغ گذاشتند. دهقان که بسیار متعجب شده بود ،زیر لب گفت : (( سرور من ،چطور می توانم این کمک شمارا جبران نمایم ؟))
نجیب زاده گفت : (( کار ساده ای است . هرگاه دیدی ،انسانی نیاز به کمک دارد ،همین کار را انجام بده))

Pari65
2013-07-26, 08:57 AM
چکیده تمام خردها
روزی روزگاری پادشاهی بود که می خواست کلیه تعالیم خردمندانه روزگار خود را گرد آوری کند.او تمای علمای کشور را فراخواند و به آنها دستور داد تا در اسرع وقت این کار را انجام داده و حاصل کار را در قالب یک کتاب به وی ارائه دهند.آنها نیز تخقیق خودرا شروع کردند و بعد از یک سال با در دست داشتن کتاب قطوری تحت عنوان((تعالیم خردمندانه )) نزد پادشاه باز گشتند پادشاه از این کار خشنود شد اما از آنها خواست تا کتاب را فشرده تر و موجزتر کنند . بعد از مدتی در حالی که حجم کتاب را به یک فصل رسانده بودنند بازگشتند اما باز هم پادشاه گفت : کتاب را فشرده تر کنند سرانجام حاصل کار یک جمله شد وقتی پادشاه آن جمله را خواند بسیار خوشحال شد و گفت: این خردمندانه ترین جمله روزگار است و آن یک جمله ساده این بود :
(( بهای هرچیز را باید پرداخت ))

Pari65
2013-10-21, 10:23 PM
استقلال احساسی و رفتاری
شبی با دوستم از کنار یک دکه ی روزنامه فروشی رد میشدیم، دوستم روزنامه ای خرید و مودبانه از صاحب دکه تشکر کرد، ولی صاحب دکه هیچ پاسخی به تشکر او نداد. همانطور که دور میشدیم من گفتم (چه مرد ترش رو و عبوسی) دوستم شانه هایش را با بی اعتنایی بالا انداخت و گفتک: او هرشب همین طور است. پرسیدم: پس تو چرا همیشه به او احترام می گذاری و مودب هستی ؟ دوستم گفت ((چرا به او اجازه دهم برای رفتار من تصمیم بگیرد ؟ ))

Pari65
2013-10-22, 09:14 PM
حسود هرگز نیاسود
روزی پادشاهی ولخرج هنگام عبور از سرزمینی بسیار فقیر با 2 دوست جوان ملاقات کرد . این 2 دوست یتیم و بینوا که تا آن زمان با گدایی امرار معاش می کردند همچون دو روی یک سکه جدا نشدنی به نظر می رسیدند. پادشاه که آن روز سرحال بود خواست به آنها عنایتی کند، پس به هرکدام پیشنهاد کرد آرزویی کنند، ابتدا خطاب به دوست کوچکتر گفت: به من بگو چه می خواهی ؟ قول میدهم خواسته ات را برآورده کنم اما باید بدانی من در قبال هر لطفی که به تو بکنم دو برابرآن را به دوستت خواهم کرد. دوست کوچکتر پس از کمی فکر با لبخندی به او پاسخ داد: یک چشم مرا از حدقه بیرون بیاور.
((حسادت اولین درس شیطان به انسان احمق است))

Pari65
2013-12-01, 09:30 AM
اعتماد به خدا
مردی در جاده کوهستانی با اتومبیلش در حال سفر بود ناگهان به پیچ تندی رسید و اتومبیلش به سمت دره در حال سرنگون شدن بود که خود را از اتومبیل بیرون پراند او با دستش به تخته سنگی چنگ انداخت و از آن آویزان شد.
مرد فریادی کشید (( کمک ! کمک ! کسی صدای مرا میشنود ؟خداوندا صدای مرا می شنوی ؟))
ناگهان از دل ابرها صدای رعد گونه به گوش رسید : (( بله صدایت را می شنوم ))
ممکن است به من کمک کنی ؟
بله به تو کمک می کنم ، به من اعتماد داری؟ به من اعتماد می کنی ؟
بله بله اعتماد می کنم ، لطفا هر چه سریعتر مرا نجات بده .
اگر اعتماد داری دستت را از تخته سنگ بردار .
مرد بعد از سکوت طولانی گفت (( کس دیگری هست صدای مرا بشنود ؟))
جز توکل بر خدا سرمایه ای در کار نیست
هر که را باشد توکل کار او دشوار نیست

Pari65
2014-02-02, 10:29 PM
خدایا چرا من ؟
آرتوراشی ، قهرمان افسانه ای تنیس به دلیل خون آلوده ای که در جریان یک عمل جراحی در سال 1983 دریافت کرد ، به بیماری ایدز مبتلا شدو در بستر مرگ افتاد. او از سراسر دنیا نامه هایی از طرفدارانش دریافت کرد . یکی از طرفدارانش نوشته بود (( چرا خدا تو را برای چنین بیماری دردناکی انتخاب کرد؟ ))
آرتور در پاسخش نوشت (( در دنیا 50 میلیون کودک بازی تنیس را آغاز می کنند 500 هزار نفر تنیس را در سطح حرفه ای یاد می گیرند 50 هزار نفر به مسابقات پا می گذارند و 5 هزار نفر سرشناس می شوند و 50 نفر به مسابقات ویمبلدون راه پیدا می کنند 4 نفر به نیمه نهایی می رسند و 2نفر به فینال ... و آن هنگام که جام قهرمانی را روی دستانم گرفته بودم هرگز نگفتم خدایا چرا من ؟ و امروز هم که از این بیماری رنج می کشم نیز نمی گویم خدایا چرا من؟